تبليغاتX
LinKin ParK - Kenji

 نقد و ترجمه آهنگ زیبای KENJI 

اینبار به نقد و بررسی یکی از زیباترین و در عین حال بهترین ترانه های Fort Minor میپردازیم.
نگاه اجمالی :
آهنگ Kenji جزو آهنگهایی است که اختصاصا درمورد زندگی مایک و خانواده او است. مایک میگه که این ترانه رو درمیان آهنگهای The rising tied از همه بیشتر دوست داره و در جلسه ای که برای تعیین آهنگهای آلبوم با Jay-Z که تهیه کنندست داره - وقتی که آهنگ رو برای Jay پخش میکنه - از براد میخواد تراک رو Pause کنه و بعد به Jay میگه که این یکی رو نباید بهم بگی حذف کنم چون اهمیت ویژه ای برام داره و درمورد چیزاییه که برسر پدرم در جنگ جهانی 2 اومده. (هدف از تعریف این صحنه این بود که به اهمیت kenji برای مایک پی ببریم). درضمن در نمایشگاهی که مایک تحت عنوان Glorious Excess از کارهای خودش برگزار کرد یه قسمتی رو مثل یه خونه ی اردوگاهی درست کرده بودند و مایک بخشی از امضا هارو در اون اتاقک انجام میداد. بطوریکه عکسهایی از اون زمان و ژاپنی های اردوگاهی و پدرش رو نشون میده. آهنگ kenji هم background نمایشگاهه و حال و هوای زیبایی رو از اون دوران بوجود آورده. --- در زیر عکسهایی از ملاقات با  (به دست مایک دقت کنید که میگه به براد pause کن) Jay و نمایشگاه طرحهای مایک در قسمت internment camp رو میبینیم.


معرفی :
آهنگ kenji تراک سیزدهم آلبوم The rising tied هست که در سال 2005 عرضه شد. شعر این ترانه روایتیست از زندگی مردی ژاپنی که در آمریکا اقامت داره به اسم Kenji. داستان برمیگرده به سالهای جنگ جهانی دوم که کشور ژاپن هم با بمباران شهر پرل هاربور آمریکا به عرصه جنگ پا میزاره. مایک با بیانی هنرمندانه و بسیار دلنشین و روان اوضاع این مرد رو تعریف میکنه و به بیان بلایایی که برسر ژاپنی - آمریکایی های اون زمان میاد میپردازه. Kenji مردیه با شخصیتی آرام و باخانواده و عاشق همسر و فرزندان که در طبقه دوم مغازه ای که در شهر لس آنجلس داره زندگی میکنه. اما وقتی کشور ژاپن حمله میکنه... بقیه داستان رو از زبان مایک بشنویم بهتره فکر کنم :


ترجمه :

Let me tell you the story in the form of a dream,
I don't know why I have to tell it but I know what it means,
Close your eyes, just picture the scene,
As I paint it for you, it was World War II,
When this man named Kenji woke up,
Ken was not a soldier,
He was just a man with a family who owned a store in LA,
That day, he crawled out of bed like he always did,
Bacon and eggs with wife and kids,
He lived on the second floor of a little store he ran,
He moved to LA from Japan,
They called him 'Immigrant,'
In Japanese, he'd say he was called "Issei,"
That meant 'First Generation In The United States,'
When everyone was afraid of the Germans, afraid of the Japs,
But most of all afraid of a homeland attack,
And that morning when Ken went out on the doormat,
His world went black 'cause,
Right there; front page news,
Three weeks before 1942,
"Pearl Harbour's Been Bombed And The Japs Are Comin',"
Pictures of soldiers dyin' and runnin',
Ken knew what it would lead to,
Just like he guessed, the President said,
"The evil Japanese in our home country will be locked away,"
They gave Ken, a couple of days,
To get his whole life packed in two bags,
Just two bags, couldn't even pack his clothes,
Some folks didn't even have a suitcase, to pack anything in,
So two trash bags is all they gave them,
When the kids asked mom "Where are we goin'?"
Nobody even knew what to say to them,
Ken didn't wanna lie, he said "The US is lookin' for spies,
So we have to live in a place called Manzanar,
Where a lot of Japanese people are,"
Stop it don't look at the gunmen,
You don't wanna get the soldiers wonderin',
If you gonna run or not,
'Cause if you run then you might get shot,
Other than that try not to think about it,
Try not to worry 'bout it; bein' so crowded,
Someday we'll get out, someday, someday.

So now they're in a town with soldiers surroundin' them,
Every day, every night look down at them,
From watch towers up on the wall,
Ken couldn't really hate them at all;
They were just doin' their job and,
He wasn't gonna make any problems,
He had a little garden with vegetables and fruits that,
He gave to the troops in a basket his wife made,
But in the back of his mind, he wanted his families life saved,
Prisoners of war in their own damn country,
What for?
Time passed in the prison town,
He wanted them to live it down when they were free,
The only way out was joinin' the army,
And supposedly, some men went out for the army, signed on,
And ended up flyin' to Japan with a bomb,
That 15 kilotonne blast, put an end to the war pretty fast,
Two cities were blown to bits; the end of the war came quick,
Ken got out, big hopes of a normal life, with his kids and his wife,
But, when they got back to their home,
What they saw made them feel so alone,
These people had trashed every room,
Smashed in the windows and bashed in the doors,
Written on the walls and the floor,
"Japs not welcome anymore."
And Kenji dropped both of his bags at his sides and just stood outside,
He, looked at his wife without words to say,
She looked back at him wiping tears away,
And, said "Someday we'll be okay, someday,"
Now the names have been changed, but the story's true,
My family was locked up back in '42,
My family was there it was dark and damp,
And they called it an internment camp


------------------------------------------------------------------

بزار براتون داستانی رو بگم در قالب یک رویا
نمیدونم چرا اینو براتون میگم ولی خودم میدونم که چه معنیی میده
چشمهاتونو ببندید و صحنه رو همونطور که براتون رسم میکنم تصور کنید
جنگ جهانی دوم بود که این مرد - کنجی از خواب بیدار شد
کن سرباز نبود
او یه مردی بود که مغازه ای رو در لس آنجلس داشت
اون روز مثل همیشه از تخت بیرون خزید
گوشت خوک با تخم مرغ (صبحانه) بهمراه همسر و فرزندان (خوردند) !
او در طبقه دوم مغازه اش زندگی میکرد
او از ژاپن به آمریکا مهاجرت کرده بود
اون رو مهاجر صدا میزدند
او میگفت که به زبان ژاپنی مهاجر میشه ISSEY
که معنیش نسل اول در آمریکا بود
در زمانیکه همه ی مردم نگران و در ترس آلمانها و ژاپنی ها بودند - اما از همه بیشتر در ترس یک شورش و کودتای داخلی بودند
و در اون روز که کن از درخانه بیرون پا گذاشت
دنیا جلوی چشمانش تاریک شد
چون صفحه اول روزنامه ( را دید) - سه هفته مانده به سال 1942 (بود)
(تیتر روزنامه) : پیرل هاربور بمباران شده و ژاپنیها دارن میان
عکسهایی از سربازان درحال مرگ و فرار (چاپ شده بود)
کن میدونست که چه خواهد شد
دقیق همونطور که حدس زد - رییس جمهور گفت
که ژاپنی های پست در کشور ما دستگیر خواهند شد
اونا به کن چند روز فرصت دادند
که تمام زندگیش رو در دوتا کیسه زباله جا کنه
فقط دوتا کیسه زباله
حتی نمیتونست لباسهاشو هم برداره
بعضی ها حتی یه کیسه هم نداشتند که چیزی رو ببرن با خودشون
در کل دوتا کیسه زباله همه چیز بود که بهشون داده بودند
وقتی بچه ها از مادرشون پرسیدند که کجا دایم میریم
هیچکس ندونست که چی جواب بده
کن نمیخواست دروغ بگه بهشون - گفت که آمریکا داره دنبال جاسوسها میگرده
بنابراین ما مجبوریم در جایی به اسم MANZANAAR زندگی کنیم - جایی که ژاپنی های بسیاری اونجا هستند
بسه دیگه اینقدر به مردان مسلح خیره نشو
تو که نمیخوای تعجبشونو برانگیزی
اگه بخوای که فرار کنی یا نکنی
اگه فرار کنی فوری تیرخواهی خورد
اگرم نمیخوای (فرار کنی) اصلا فکرشم دیگه نکن
صعی نکن نگران این وضعیت بشی
روزی ما از اینجا خواهیم رفت - روزی...

در نتیجه الان اونا توی شهری هستند که بوسیله سربازا محاصره شده
هر روز و هرشب از بالای برج های دیدگاهی نگاهشون میکنن
واقعا کن نمیتونست کینه اونا (سربازا ) رو در دلش راه بده
اونا داشتن کارشونو میکردند
کن هم نمیخواست مشکلی ایجاد کنه
کن یه باغچه داشت که سبزی و میوه داشت
اونا رو در سبدی که همسرش درست کرده بود به گروه های سرباز میداد
اما در عمق فکرش میخواست زندگی خوانوادگیش سالم بمونه
اسیران جنگی آخه چرا باید در کشور خودشون اسیر باشن ؟؟؟
زمان در اردوگاه اسرا سپری میشد
کن میخواست که بعد از اینکه آزاد شدند زندگی کنه بازم
و تنها راه هم پیوستن به ارتش (آمریکا) بود
و تعدادی(ژاپنی) هم به ارتش(آمریکا) رفتن و عضو شدن
و حمله های هوایی به ژاپن با یک بمب تموم شد
اون بمب 15 هزار تنی بسیار سریع پایانی بر جنگ گذاشت
دوتا شهر تکه تکه شدند و جنگ فوری تموم شد
کن هم آزاد شد
با آرزوهایی بزرگ از یک زندگی ساده
ولی وقتی به خانه هایشان رفتند
چیزی دیدند که به اونا احساس تنهایی بسیار داد
این مردم (آمریکایی ها) همه اتاق هارو داغون کرده بودند
پنجره ها و درها رو شکسته بودند
و روی در و دیوار نوشته بودند
ژاپنی ها دیگه خوش نخواهند آمد (به اونا خوش آمد نمیگیم)
کنجی هم دوتا کیفش رو در دو طرفش انداخت زمین و بیرون موند همونجا
به همسرش نگاه میکرد درحالیکه چیزی برای گفتن نداشت
همسرش هم به او نگاه میکرد درحایکه اشک هاشو پاک میکرد
و گفت روزی میرسه که همه چی روبراه بشه - روزی...

مایک :  حالا درسته که اسمها رو تغییر دادم - ولی داستان واقعیه
خانواده ی من در سال 1942 دستگیر شدند
خوانواده من هم اونجا بود وقتی که تاریک و نمناک بود
و اونا (آمریکایی ها) اسم این جا رو گذاشتند اردوگاه اسرا  (internment camp)

منبع
توضیح :
با خوندن متن های بالا فکر نمیکنم دیگه جایی برای تعریف داستان مونده باشه. اما ابیات ایانی دیگه مایک میگه که داستانی که گفته خیالی نیست و واقعیه و فقط اسمها رو عوض کرده. این شعر قوی و بسیار جذاب با یک موسیقی هنری دیگر از آثار نخبه گروه لینکین پارک - مایک - همراهه که موسیقیش هم اگه شعر هم نداشت باز جزو بهترینها بود.  در بین رپ مایک هم کسانی هستند که خاطراتی مستند از اون زمان تعریف میکنن که در شعر و ترجمه آورده نشده - چون خیلی کمه و زیاد مهم نبودن. صدای یه پیرزن هست و یک مردی که اونا هم از اون اردوگاه میگن. حرفهای پیرزنه خیلی ناراحت کنندس و عنوان میکنه که وقتی که دیگخ اردوگاه تموم میشه و آزاد میشن شوهرش مرده. واقعا انسان با شنیدن این داستان با ملودیش بغضی گلوش رو میگیره. بنظرم حقیقت هنر اینه... که حرف دلت - خاطراتت - یا بلا هایی که بر سر خانوادت اومده رو در قالبی هنری بیان کنی و مخاطب تحت تاثیر قرار بگیره و هدف هنر هم همینه. شاید اگه این داستان مثل متنی از یه برنامه تلویزیون قرائت میشد اصلا اون تاثیر رو نذاره.


نتیجه گیری :
واقعا اگه از من بپرسن یه آهنگ از FM بگو تا بشنویم و طرفدارش شیم میگم KENJI !!! چون هم از نظر موسیقی - و هم محتوا - و هم هنر بی نقصه... حتی مخالفان رپ هم جذبش میشن. ترانه ایست که ارزش گوش دادن رو داره تا کمی هم به حال و هوای ژاپنی ها بریم.
 
 |    نوشته شده توسط رضا.ا
 

pctfx3.3

Music Band Float Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog Iran Web Designing

ثبت دامنه میزبانی وب ثبت سایت دامنه فارسی